پیروزبایی سالی نویی خویندن به قوتابیان
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

به نیوی خوای گه وره و میهره بان

قوتابیانی خوشه ویستی هاوولاتی

  ویرای پیشکه ش کردنی سلاویکی گه رم و به تین، کرانه وه ی ده رگای عیلم و زانست وه هه روه ها        ده ست پی بوونی سالی نویی خویندن به هه موو لایه کتان پیروزبایی ده لیم و له یه زدانی مه زن ده خوازم ئه م  ساله ش وه کو سالانی رابردو به وپه ری سه ربه رزی و سه رکه وتنه وه به ئه نجام بگه یینن.

  خواوه ند ی گه وره له هه موو سات و کات دا ئاگادارتان بی.

به هیوای داهاتویه کی پر له روناکی و سه رکه وتن.

 

  

نویسنده : ابراهیم ابوبکری ; ساعت ۱۱:۳۶ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢

زندگی نامه ی علامه ملاعبدالله بیتوشی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

مقدمه

       تاریخ و سرگذشت هرملّتی در زمینه های مختلف علمی و ادبی می تواند آیینه ی درخشان گذشته ی آن ملت را به خوبی نمایان سازد و جلوه های مختلف نبوغ و استعداد و توانایی های آن را هرچه گویاتر نمایان سازد .بی شک ملّت کرد در گذر زندگی پرفراز و نشیب خود  صاحب شخصیت های بزرگ علمی و ادبی،دینی و... زیادی بوده است که هریک به نوبه ی خود در تمام دنیا تأثیرگذار بوده اند و آثاری ماندگار و نامی نیک از خود برجای گذاشته اند. نمی خواهم در این جا اشاره ای زیاد به اسامی آنان نمایم ؛چون بزرگانی تلاشگر اسامی این شخصیت ها را در منابعی مختلف گردآورده اند و به خوبی معرفی کرده اند ؛بلکه می خواهم در مورد شخصیت بزرگی از مردم رنجدیده ی منطقه ی آلان سردشت بنویسم که خود از بزرگان علمی و دینی و از افتخارات تمام کردستان هستند . ایشان مرحوم شیخ عبدالله بن ملامحمدبیتوشی آلانی هستند که خدایش رحمت کناد. امیدوارم بتوانم با کِلک ناتوان و قاصر خویش شمه ای از آن چه را که در مورد ایشان از محضر استادان گران مایه یاد گرفته ام در این نوشته ی مختصر آورده باشم . لازم به ذکر است که در مورد شخصیت این بزرگوار منابع به زبان فارسی و کردی بسیار کم است و تمام منابع عربی هستند ؛بنابراین بسیاری ازمطالب را از چند تن از نوادگان آن مرحوم به ویژه برادر ارجمند آقای عبدالسلام امامی گرفته ام که به صورت شفاهی بوده است. امید است که قبول افتد و درنظرآید. ابتدا مختصری درباره ی شهرستان سردشت جهت آشنایی تقدیم می گردد.

 

 

 

 

 

 

                سردشت (Sardasht): سردشت یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی می‌باشد. سردشت که در جنوب غربی شهرستان مهاباد با فاصله (120کیلومتر) و با عراق (96 کیلومتر) مرز دارد. فاصله اش با عراق (30 کیلومتر)می باشد. از طرف شمال با پیرانشهر (90 کیلومتر) و از طرف جنوب با شهرستان بانه (60 کیلومتر) راه زمینی دارد. ارتفاع شهرستان سردشت از سطح دریا 1789 متراست. این شهر با وسعتی حدود 1411 کیلومترمربع بین 36 درجه و 10 دقیقة عرض شمالی و 45 درجه و 28 دقیقة طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. شهر سردشت دارای دو بخش مرکزی و وزینه است. که بخش مرکزی شامل دهستان آلان (به مرکزیت اسلام آباد ـ بیژوه سابق) و دهستان باسک کولَسه (به مرکزیت بریسوی) و دهستان گورک سردشت (به مرکزیت ربط) و دهستان بریاجی (به مرکزیت بیوران سفلی) می‌باشد. بخش وزینه شامل دهستان گورک نعلین (به مرکزیت شهرمیرآباد) و دهستان ملکاری (به مرکزیت نلاس) می‌باشد. 

جمعیت کل شهرستان 100000 نفر است که 30904 نفر آن در شهر و 62264نفر آن در 279 روستا زندگی می‌کنند. 268 آموزشگاه دارد که در آن 24152 نفردانش آموز مشغول تحصیل هستند. این شهرستان دارای یک بیمارستان و 9درمانگاه و 4 داروخانه است. منطقه سردشت کوهستانی، ناهموار پوشیده ازجنگل با وسعت 1660 کیلومترمتربع می‌باشد. از کوههای مرتفع و زیبای منطقه سردشت می‌توان از بُلفت (پشت روستای بیوران)، هۆینه ماڵ (جنوب روستای قلعه رش)، زردکه (در منطقه آلان)، سری گُم (پشت روستای میرآباد)، ترخان، ابراهیم جلال، کوه نستان، لندی شیخان، داشان قلعه، جاسوسان، کاسه بردین، حاجی ابراهیم و برده سپیان نام برد. کوه گرده سور در غرب شهر واقع شده که هم اکنون دامنه‌های آن توسعه پیدا کرده و مشرف بر شهر می‌باشد. آب شهرستان سردشت از چشمة خودجوش بنام «سه رچاوه» تأمین می‌شود و اخیراً یک شعبه ازآب روستای «کانی ره ش» به آب آشامیدنی شهر اضافه شده است.

 

 

        

 

   او شیخ عبدالله بن ملامحمد بیتوشی آلانی از نامداران بزرگ جهان اسلام است که در قریه ی بیتوش در حدود سال 1135 هجری قمری یا کم تر متولد شد،ودر آن قریه بین خانواده و عشیره ی خویش رشد کرد و خانواده اش از اهالی علم و ادب و عزت و افتخاربودند. وقتی به سن تمییز رسید طبق معمول وارد مدرسه ی تعلیم قرآن شد و در زمان کمی قرآن را حفظ کرد. سپس کتب متداول و شیرین فارسی مانند گلستان سعدی که در نصایح و حکم و آداب پسندیده و امثال آن تألیف شده است- به درس خواند ،آن گاه به آموختن علوم عربی در مدرسه ای که پدرش آن جا مدرّس بود- همان پدری که در علوم عقلی و نقلی مقام والایی داشت و به طلّاب تدریس می کرد و به آن ها ازبرکات علم خود بی دریغ فایده می رسانید- مشغول شد.

           بیتوشی در مدرسه ی پدرش به یادگیری علوم مشغول بود و در حالی که درسنین بلوغ بود ،پدر بزرگوارش به دیار باقی شتافت .سپس بیتوشی ناچار شد نزد استاد ماهرو فرزانه ای برود که برای او در تدریس علوم مفید و در حقیقت نفس او قدسی باشد هم چنان که پدرش این چنین بود. از این جهت نزد علامه ی فهیم و یگانه ی عصر ملامحمد ابن الحاج در قریه ی سنجوی آلان به فرمانداری سردشت رفت و نزد او به تحصیل دانش پرداخت وچند سال ملازم خدمت او بود تا این که در اصول و فروع علوم عربیه پخته شد سپس به قریه ی ماوران در شهر اربیل(هه ولیر) رفت و مدتی نیز در آن جا اقامت کرد و از علوم صاحب فضل و نور مولانا صبغه الله حیدری ابن ابراهیم حیدری بهره ها برد و کسب فیض نمود که او دراین هنگام در ماوران تدریس می کردپیش از آن که به دارالسلام بغداد برود. پس نزد او علوم عقلی و نقلی که تدریسش متداول بود خواند تا به نهایت درجه ای که در بین محصلین کردستان معمول بود رسید(فارغ التحصیل شد) و به مسقط الرأس خود یعنی روستای بیتوش بازگشت، ولی در آن جا قرار نگرفت و ماندن درجایی که برای رسیدن و دستیابی به آرزوهایش مساعد نبود ،او را خوش نیامد. بنابراین تصمیم گرفت که از آن جا رو به بغداد یا جایی دیگر برود و در حقیقت برای این هدف ، انگیزه ای ظاهر نکرد و ترک آن زادگاه و وطن با وطن و جایگاهی دل خواه که دوستان و هم نشینان پاک دل و باصفا در آن جا باشند مساوی نبود،علاوه بر وجود اقوام و نزدیکان و دوستانش در آن جا بریدن از همه ی اینان کار مشکلی بود و اعتقاد بر این است که دلیل خروج از وطن چند مورد بوده است:

1- مدرسه ی پدرش را مدرس دیگری اشغال کرده بود و به آسانی ممکن نبود که آن را برای خود یا برادرش ملامحمود بازستاندو این به واسطه ی دوری آنان از آن جا بعد  از وفات پدرشان بود. و نیز این که دریافته بود که اگر دربازگشت به مدرسه ی پدرش اصرار کند بین او و برادران و افراد خانواده اش ممکن است فتنه ای ایجاد شود.

2- تنگی معیشت در ناحیه از لحاظ اقتصادی و نبود محلی مناسب برای تدریس به طوری که در رفاه باشند و استعداد اجتماع طلاب در آن جا فراهم باشد.

3- وجود آتشفشان و التهاب درونی در دل از کثرت علم و معرفت به قواعد علوم و دوست داشتن رسیدن به مقامی که شرایط بروز دادن معلوماتش با احترام و قدرت فراهم باشد.

          به هرحال علامه بیتوشی با برادر بزرگش ملامحمود که در مسافرت او را به جای پدر و استاد خود گرفته بود ،عزم سفر کردند و به قصد بغداد از وطن خارج شدند و به خدمت استاد استادان علامه ی سرشناس در میان علمای عراق  ،استاد صبغه الله  افندی حیدری  کبیر که بیتوشی در ایام تحصیلش در ماوران نزد او کسب فیض نموده و درس خوانده بود  رسیدند. (اوائل نیمه ی دوم قرن دوازدهم هجری) . و او را زیارت کردند و و این زیارت و دیدار قبل از 1170 هجری بود و در خدمتش مدتی دیگر باقی ماندند ،سپس هردو برادر از بغدا خارج شدند و به بصره رفتندو سپس به کویت و سواحل خلیج فارس مسافرت کردندو به ولایت احساء از توابع هَجَر در بحرین رسیدند. به امر حاکم شهر (شیخ عرعر) برادرش ملامحمود به مدرسی یکی از مدارس دینی آن جا منصوب شدو خود علامه بیتوشی نیز در مدرسه ای (غیرازمدرسه ی برادرش ) به کرسی تدریس نشست،چنان که محقق  شیخ ملامحمد خال در کتاب خود با عنان ((البیتوشی)) نوشته است و هر دو برادر در احساء باقی ماندند و تا سال 1178 هجری به تدریس و تألیف پرداختند و ملاعبدالله با شیخ احمد بن عبدالله انصاری خزرجی احسائی که بعدها حاکم احساء شد تماس گرفت و او کسی است که بیتوشی منظومه ی مشهور به ((کفایه)) را به نام وی تألیف کرده استو میان ایشان علاقه ای محکم و برادری صادقانه و خالصانه حاصل شد. شیخ محمد خال می گوید: (( مدرسه ی ملاعبدالله در شهر مبرز از استان احساء بود و بین او و برادرش ملامحمود مراسلات موجود بود و به وسیله ی نامه از حال هم دیگر باخبر می شدند،چنان که خود بیتوشی بعداز فراغت از نوشتن منظومه ی ابن ارسلان دمشقی ،عباراتی نوشته است که عیناً نقل می شود :(( سپاس سزاوار خدای یکتاست برای اتمام این منظومه ی مبارکه از شیخ عالم زاهد محقق مدقق ابن ارسلان الدمشقی که خدا ترتش را پاک دارد و از طرف ما به او جزای خیر دهاد ،بردست فقیر عبدالله کُردی در استان احساء از هجر بحرین در شهر مبرز به سال 1171 در سلخ ذیقعده،آه آه...)) و هم چنین در آخر کتاب ((بهجه المرضیه)) به خط خود نوشته است ((الحمدلله مقابله ی نسخه ی مصححه  درنهایت دقت صحیح خاتمه یافت با بذل کدیمین و عرق جبین فقیر کاتب عبدالله و استاد عالم عامل برادر نسبی شیخ محمود در هجر بحرین آه از ذلت و عقوبت. به تاریخ 1172هجری))

        بعدازچندی بیتوشی و برادرش میل وطن کردندو باهم به روستای بیتوش بازگشتند و حاکم آن جا به پیشباز آنان آمد و خوش آمد گفت و اهل روستا و علمای اطراف به دیدار و زیارت ایشان آمدند. پس شیخ محمود به جای پدر نشست و پرچم تدریس را در آن جا برافراشت تا وفات یافت،رحمه الله علیه . اما صاحب ترجمه تا اوائل سال 1180 در آن جا مقیم بود و و در 1179 در بیتوش بر منظومه ی خود در علم عروض و قوافی شرح نوشت و در آخر شرح می گوید:(( این شرح در نواحی کُرد در سال 1179 در مدرسه ی تابستانی بیتوش ایام حکومت یوسفیه (منسوب به یوسف بن شیخه بیک بیتوشی حاکم مقاطعه بیتوش) تمام شد)). و در اوائل سنه ی 1180 هجری در بیتوش رساله ای به استاد ملامحمد ابن حاج حسن در روستای هه زارمه رد نوشت . سپس ملاعبدالله بیتوشی بار دوم در اوائل سال 1180 به احساء رفت و در بصره نزد دوستش شیخ درویش گوازی عباسی از آل عبدالسلام وارد شد و بعد از مدتی از طریق دریا به احساء رسید. چنان که در آخر حاشیه ای که برکتاب (البهجه المرضیه فی شرح الالفیه ) نوشته است ،می گوید: (( از نویسنده اش عبدالله در نهایت تلاطم امواج و اضطراب دریای بیقرار و آرام و پرهیجان ،که خداوند بزرگ از آن و سایر مهالک مار ا نجات دهد در سال 1180هجری)) که در همان سال به احساءرسید و آن چه در آخر جزء ثانی از کتاب (تحفه المحتاج ) نوشته است ما را براین ادعا دلیل است. آن جا می گوید: (( مقابله با تعدادی نسخ صحاح کامل شد،در اوائل شهر ربیع  الاول در احساء به سال 1180 هجری)). در آخر سال 1181 بیتوشی به درد گریه از علاقه ی شدید به وطن دچار شد و به بیتوش میان اقوام و نزدیکانش بازگشت و مدتی طولانی آن جا بود و در اواخر شعبان 1186 از بیتوش به روستای هه زارمه رد به زیارت استادش ابن الحاج مدرس رفت . و رفتن بیتوشی به روستای هه زارمه رد مصادف شد با زمان وجود شیخ معروف نودهی در آن جا که نزد ابن الحاج شاگردبود و نودهی در آن هنگام 20 ساله بود و بیتوشی 50 سال از عمر مبارک خویش را گذرانده بود و به عنوان مهمان در حجره ی مخصوص شیخ معروف وارد شدو در مدت بقاء بیتوشی در آن جا هم صحبت بودند و شیخ معروف از صحبت او اسفاده ی بسیار کرد و باب الهام و القاء نظم و نثر و ادب مترقی بر او گشوده شد و خداوند بر گشودن ابواب توفیق قارد است و در اواخر سال 1188 هجری برای سومین و آخرین بار بیتوشی ،کردستان را ترک نمود و به بغداد و از آن جا به بصره رفت و اوائل سال 1189 به بصره وارد شدو در مدرسه ی رحمانیه ی آن جا به عنوان مدرس تعیین شد و بعد از مدت کمی صادق خان زندی با لشکریان خود بدان جا هجوم آورد و 16 ماه شهر را محاصره کرد و بیتوشی در تله ی محاصره افتاد و بعد از گذشت یک سال از محاصره به نظم (الزواجر و اقتراف الکبائر) تألیف شیخ ابن حجر هیتمی پرداخت و در ماه صفر آن را تمام کرد و. در اواخر سال 1190 بصره را ترک کرد و برای سومین بار متوجه احساء شد درحالی که او در دهه ی ششم (بین 50 و 60 سالگی ) از عمرش بود و در این فاصله اخیر (الکفایه) را تنظیم کرد و آن را به نام حاکم احساء (شیخ احمداحسائی ) ترتیب دادو به او تقدیم کردو به واسطه ی این عمل ،حاکم از او استقبال و تکریم فراوان نمود و دنیا به بیتوشی روی آورد. و به وسعت زندگی از لحاظ مادی و ترقی معنوی نائل شد. و از طرف حاکم و ادبا و بزرگان به انعام و اکرام و مقام رسید که جز عده ای انگشت شمار بدان درجه و مقام واحترام نرسیده اند چنان که خودش در رساله ی (عراقیه) آورده است : (( وتاریخ طوری پیش آورده است که الآن من در احساء در بهترین گلزار زندگی مرفه هستم که بسیار سرسبز و شاداب استو درجامه ی رسای سلامتی و آسایش و تندرستی  و دوری از غم و الم د رمیان سروران بخشنده و با سخاوت می بالم و که احترامم نگه می دارند ولی از مکر و ریا دورند و سفره ی اطعام گسترده اند اما خود بی طمع می باشند و دارای افتخار و غرور انسانیند و ترسی از کس ندارند ،با دقت و تفکر به نکات تازه ی علمی دست می یابند ولی به مناهی و ملاهی ارتکاب نمی کنند،گفت و گو با آنان خستگی آور نیست و همراهی و هم گامی با آنان بی مخافت است . اخلاق آنان به لطافت و پاکی نسیم است و گفتگو با آنان به شیرینی و گوارائی تسنیم است. اسب های اصیل ایشان در میدان تفاخر نمی لغزندو گردن آنان در برابر متکبران خم نشود و سنگ چخماق ایشان در برابر بخشش سرسختی نکند،نزد آنان چنان که سزاواربود ثابت قدم بودم و هرحکمی که از دهان من بیرون آمد یابرقلم من جاری شد برای آنان قابل اجرا و محترم بود.))

        خلاصه بیتوشی بعد از آن که در احساء وطن گزید به تصنیف و تدریس مشغول شدو طلاب از سو قصد خدمت کردند و مرتب به تدریس و تألیف پرداخت تا به رحمت خدا پیوست. بیتوشی در سال وفاتش برای زیارت دوست خود شیخ احمد بن شیخ درویش عباسی ،از احساء به بصره آمد و پس از اندک مدتی از رسیدن به بصره وفات یافت . خداوند اورا زیر چتر کرم و رحمت خود گیرد. البته مرض الموت او ظاهراً گرمازدگی و درد سختی بود که او را متألم نمود در حدود80 سالگی . پس در بصره در حال غربت  دور از اولاد و اقارب و زادگاه دنیا را وداع گفت و در زبیر مقبره ی حسن بصری به خاک سپرده شد. خداوند از او و ما وسایر مسلمانان خشنود باد و قبرش برای مردم این زمان معلوم نیست و سال وفاتش 1210 یا 1211  بود. خاک او پاک و بهشت جایگاهش باد .

آثار و تألیفات :

1ـ الکافی (منظومه‌ای در عروضی و قوافی ـ327 بیت ـ سال 1138 خورشیدی نوشته شده)

2 ـ الوافی بحل الکافی (شرحی است بر الکافی)

3 ـ تحف الخلان لاشحاذالاذهان

4 ـ حدیقه السرائر فی نظم الکبائر (سال 1149 خورشیدی به نظم در آمده ـ 729بیت)

5 ـ طریقه البصائر الی حدیقه السرائر (شرح منظومة حدیقه السرائر ـ 1154خورشیدی)

6 ـ الخصال الکفر للذنوب المتقدمه و المتاخره (منظومه‌ای 49 بیتی 1153خورشیدی )

7 ـ المبشرات شرح مکفرات

8 ـ کفایه المعانی فی نظم حروف المعانی (منظومه‌ای در حروف معانی ـ 672بیت - 1151 خورشیدی نوشته شده، سال 1289 در استامبول چاپ شده)

9 ـ الحفایه بشرح الکفایه (شرح برمنظومة کفایه المعانی فی نظم حروف المعانی)

10 ـ صرف العنایه بکشف الکفایه (مختصری از شرح الکفایه - 1922 در شهربصره به چاپ رسیده)

11 ـ حواشی مدون بر شرح فاکهی (علم نحو ـ 545 صفحه ـ 1168 خورشیدی تألیف شده است )

12 ـ حواشی مدون بر کتاب البهجه المرضیه شرح الالفیه در صرف و نحو

13 ـ منظومه‌ای در بیان افعالی که هم لازم و هم متعدی استعمال می‌شوند (55 بیت)

14 ـ شرحی بر منظومة فوق

15 ـ منظومه‌ای در بیان افعالی که هم واوی و هم یایی بکار می‌روند (77 بیت)

16 ـ شرحی بر منظومة فوق

17 ـ منظومه‌ای در بیان مثلثات افعال و اسماء

18 ـ شرحی بر منظومة مثلثات افعال و اسماء

19 ـ الموائد المبسوطه فی الفوائدالملقوطه (150 بیت)

20 ـ منظومه‌ای در بیان مؤنثات سماعی (35 بیت)

21 ـ منظومه‌ای در بیان مصادر شاده

22 ـ منظومه‌ای در بیان خصایص حضرت رسول (ص)

 

 

 

 

 

 

منابع :

عربی :

1- علمائنا فی خدمت علم و الدین و الادب ، عبدالکریم مدرس ،چاپ بغداد،

2- البیتوشی ، محمد خال ،

3- الاعلام، خیرالدین زرکلی ،

در تمامی منابع فوق ازهمکاری و رهنمودهای برادر ارجمند جناب آقای عبدالسلام امامی استاد زبان و ادبیات عرب بهره برده شده است .

 

فارسی :

1- www.sardasht.mihanblog.com

2-f-hakimzade.blogfa.com

 


فلسفه ی آفرینش انسان از دیدگاه قرآن و شیخ نجم الدین رازی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 

فلسفه ی آفرینش انسان

 از دیدگاه قرآن و شیخ نجم الدین رازی

 

 

چکیده :

        انجام این تحقیق ما را به این نتیجه ی کلی می رساند که باورها و دیدگاه های نجم الدین رازی و اهل عرفان درباره ی آفرینش انسان ،درحقیقت ترجمه و تفسیر همان آیات و احادیثی است که درباره ی خلقت آدمی بیان شده است ،اما دراین میان تأکید و توجه اصلی ایشان به دخالت مستقیم ذات پاک خداوندی جل وعلا- در آفرینش و ساختن شکل و قالب انسان با   ید قدرت خود و بدون دخالت غیر است  ودلیل این مهم را این گونه بیان می دارد که چون دل انسان ،خزانه ی گنج معرفت خداوند است پس خداوند در خلقت آدمی به هیچ کس و هیچ موجودی اجازه ی دخالت  نمی دهد ،علاوه براین عارفان و به ویژه نجم الدین رازی معتقدند که خلقت روح قبل از آفرینش جسم است و براین دیدگاه باور دارد که  روح آدمی چندین هزار سال قبل از جسد او آفریده شده است و پس از خلقت جسم و قالب انسان ها ، روح به کالبد آنان تعلّق می گیرد.

        عارفان به ویژه شیخ نجم الدین رازی ، در ارتباط با خلقت انسان نظرات  مختلفی را بیان می دارد از آن جمله گاهی هدف از آفرینش انسان را معرفت ذات خداوند می داند و زمانی دیگر این هدف را محبت انسان به معشوق ازلی یا محبت حق به ذات پاک خود می داند و گاهی هدف  ا زخلقت او را ،اعمال و عبادات او می داند و در نهایت به احسان  حق-جلّ و علا- به بندگان خود اشاره می نماید. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه    

          در این تحقیق دیدگاه های قرآن مجید و شیخ نجم الدین رازی درباره ی چگونگی آفرینش انسان و هدف یا اهداف این پدیده ی عالم خلقت مورد بررسی قرار گرفته است.

            روش کار به این صورت بوده است که ضمن بیان  دیدگاه های شیخ نجم الدین رازی، دیدگاه های قرآن نیز درباره ی آفرینش انسان بیان شود تا دیدگاه های ایشان به درستی معلوم و شناخته شود.

              «مرصاد العباد  داستان دلکش و به هم پیوسته ی سرگذشت آدمی از آفرینش تا بازگشت ابدی است. نغزترین و گیراترین بخش کتاب« داستان آفرینش آدم» است و آن در واقع شعر عالی منثوری است که از خداپرستی عاشقانه ی عرفانی مایه گرفته است .»      (گزیده مرصادالعباد،رازی،نجم الدین،ص27-26)

               قرآن مجیدنیز ،کتاب زندگی و نسخه ی تکامل و سعادت و پیشرفت آدمی است ، بنابراین به جا و ضروری است  به یکی از سوالات اساسی انسان که همواره برای او مطرح بوده و هست« هدف ازآفرینش انسان چیست؟»وبشرمی خواسته است بداند برای چه آفریده شده است و هدف از زندگی چیست؟ جواب داده شود.

                     در این راستا سوالات متعدددیگری نیز مطرح است که به چند مورد از آن ها اشاره می شود از قبیل : با آفرینش انسان کدام گره ناگشوده ی جهان هستی با دست های ناتوان و ضعیفش باز شده است؟ آیا خلقت آدمی فایده و بهره ای داردیا این که موجودی بی بهره و بی ثمر است؟ و آیا انسان بدون دلیل پا به عرصه ی هستی گذاشته است ؟و....

             در پاسخ به این پرسش ها , نظرات و دیدگاه های بسیار و متفاوتی بیان شده است که درجای خود قابل تأمّل و بررسی است ولی در این میان دیدگاه عارفان و به ویژه دیدگاه های  شیخ نجم الدین رازی از اهمیّت و جایگاهی ویژه برخوردار است و با دیدی بازتر و عمیق تر به این مهم پرداخته اند ؛ از این رو دیدگاه های ایشان بیان می شود و با دیدگاه قرآن مجید مقایسه می شود . 

      

 

 

 

واژگان کلیدی : قرآن, آفرینش انسان , نجم الدین رازی , احادیث

آفرینش انسان  از دیدگاه شیخ نجم الدین رازی 

          نکته ی قابل توجه در دیدگاه های اهل عرفان درباره  ی آفرینش انسان همان دیدگاه های قرآن و احادیث است.به عبارتی دیگر تفسیر و شرح همان آیات و احادیثی است که درباره ی خلقت آدمی آمده است،امّا در این راستا  تأکید اصلی عارفان به دخالت مستقیم  خداوند متعال در ساختن کالبد و جسم انسان با دست خود و بدون دخالت دیگران است و براین مبنا داستان  ها وسخنان داستان گونه ی زیادی بیان کرده اند از آن جمله« نجم الدین رازی» اندیشه های خود را با نقل حکایتی زیبا و نو بیان می دارد . ایشان از مأموریت فرشتگان مقرّب بارگاه ذات احدیت به منظور برگرفتن مشتی خاک و بردن آن به درگاه باری تعالی سخن می گوید. این خاک باید کالبد ابتدایی انسان را بسازد و لباس هستی و وجود را به او بپوشاند،اما هر کدام از این فرشتگان در انجام رسالت و مأموریت خود با عجز و خواهش خاک روبه رو می شوند که آن ها را به خداوند سوگند می دهد و از ایشان می خواهد که او را به حال خود رها کنند و دچار تشویش ها و خطرهای ناشی از اختیار نسازند .  

             سه فرشته ی اول؛ جبرئیل،میکائیل و اسرافیل ،بادستی تهی و سری افکنده از خجلت و شرم به سوی درگاه خداوند برمی گردند و داستان گریه و زاری و التماس و نافرمانی  خاک را به حضور حق تعالی بازگویی می کنند و سرانجام خداوند به عزرائیل دستور می دهد تا به سوی خاک برود و عزرائیل هم با جود این که در ترحّم و شفقت دست کمی از سه فرشته ی دیگر ندارد و با وجود این که دلش به حال خاک می سوزد و به رحم می آید، اما ماجرای فرمان و دستور خدا را برهمه چیز برتری می دهد و ضمن آن که خاک را به گفت و گو سرگرم می کند مشتی از آن را می رباید و به حضور حق- تعالی وتقدس-  می برد.    (گزیده ی مرصادالعباد, ص65و66)

        همین داستان در مثنوی معنوی نیز بیان شده است که در ذیل بیت هایی از آن آورده می شود:

« پس زبان بگشود خاک و لابه کرد

کز برای حرمت  خلّاق فرد

ترک من گو و برو،جانم ببخش

رو،بتاب از من عنانِ خنگ رخش

درکشاکش های تکلیف وخطر

بهرِ الله هِل مرا ،اندر مبر»             (مثنوی معنوی ،دفترپنجم،بیت 64-1562)

هم چنین آمده است :

«خاک را مشغول کرد او درسخن

یک کفی بربود از آن خاک کهن

ساحرانه درربود از خاکدان

خاک مشغول سخن چون بیخودان

برد تا حق تربت بی رای را

تا به مکتب آن گریزان پای را»     ( همان،بیت95-1693)

             اما آن چه  در این بحث شایسته و درخور توجه است آن است که خداوند در خلقت تمامی موجودات  وسایط مختلف را به کار می گیرد ولی در کار آفرینش انسان ,وساطت کسی را نمی پذیرد و خود دست درکار می کند و می فرماید:« انّی خالقٌ بشراً من طینِ » (سوره ی 38/ 71) به طـور ی که این کار ، افرادی را دچار اشتبـاه می کند و از آستان خداوندی می پرسند: آیا آسمان و زمین را تو نیافریده ای ؟ خداوند متعال د ر جواب آنان بیان می دارد: « این جا اختصاصی دیگر هست که اگر آن ها به اشارت(کُن) آفریدم، این را به خودی خود می سازم بی واسطه که در او گنج معرفت تعبیه خواهم کرد.» (مرصادالعباد,ص67)  

                  توضیح رازی برای این امر آن است که همان طور که امیران و حاکمان برای ساختن بناها خدم و حشم را به کار می گیرند و ننگ دارند ازاین که خود دست در کار نهند ، اما آن گاه که تصمیم بگیرند جایگاهی برای قراردادن گنجینه های گران بهای خود بسازند تمامی اطرافیان خود را دور می کنند و بدون واسطه به کار می پردازندو پس از پایان کار ،گنجینه ی خود را در آن جایگاه قرار می دهند، پس خداوند به این کار شایسته تر است؛ زیرا گنجینه ی او گنج معرفت و خزانه ی آن گنج سرای دل آدمی است؛ بنابراین خداوند متعال گِل وجود آدمی را برای پذیرفتن این گنج و این امانت با ارزش چهل شبانه روز به نظر عنایت پرورش می دهد و آماده می سازد چنان که در روایت آمده است :« خمَّرتُ طینه آدمَ بِیَدیَ اَربَعینَ صباحاً» واز آن جا که از تأثیر تابش خورشید ، سنگ خارا صدف گوهرهای گوناگون می گردد« بنگر تا از خصوصیت(خمّرت طینه...) در مدت (اربعین صباحاً) که به روایتی هر روز، هزار سال بود، آب و گل آدم صدف کدام گوهر شود. » (مرصادالعباد،نجم الدین رازی ،ص 67 و68) 

در این حال فرشتگان درتلاش هستند به علت آفرینش آدمی پی ببرند و از کار خداوند سخت در حیرت مانده اند و از ناز و

تعزّز خاک حیرت زده می شوند ولی خداوند در جواب ایشان می فرماید: « اِنّی اَعلمُ ما لاتعلمونَ شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است.»     (همان،ص71) 

             باید فهمید که همان گونه که خداوند متعال در تخمیر سرشت آدم بدون واسطه و کمک غیر عمل کرده است و به هیچ احدی اجازه ی دخالت نمی دهد و به هنگام دمیدن روح در قالب ، هیچ کس را محرم نمی کند و به خداوندی خود به نفخ روح قیام می کند و به هنگام فرستادن روح از عالم ارواح به عالم اجسام ، روح را در معیـت و حمایت نفخه ی خاص خود می فرستد ؛ زیرا راهی بس دور در پیش است و امکان دارد که در این مسافت و منازل به دوست و دشمن مشغول شود و حق را فراموش کند و از « ذوق انسی که در خداوند پیدا کرده است محروم ماند» (همان ،ص73) پس روح قدسی را که چندین هزار سال در مقام قرب به خدا و عنایت حق به سربرده است بر مرکب خاص « نفخت فیه » سوار می کنند و در مملکت وجود آدمی برمسند خلافت می نشانند.

           آن چه از درون مایه ی گفته های عارفان برمی آید حکایت از آن دارد که خلقت ارواح سال ها قبل از آفرینش اجساد صورت گرفته است. البته لازم به یادآوری است که اهل عرفان براین باورهستند که مبدأ همه ی موجودات ،ارواح انسانی بوده است ومبدأ ارواح انسانی ،روح پاک محمدی (صلی الله علیه و آله و صحبه ) ، چنان که فرمود: « اوَّل ماخَلَق الله روحی.» ( همان ص38و39)

                 پس خداوند بزرگ در ابتدای آفرینش موجودات  ابتدا « نور روح محمدی را از پرتو نور احدیت پدید آورد» (همان،ص38و39) و سپس از انوار روح پیامبران، روح اولیا و از انوار روح اولیا ، ارواح مومنان را خلق کرد و به همین ترتیب ،سیر نزولی آفرینش ارواح بعد از مؤمنان ، با خلقت ارواح عاصیان،منافقان و کافران ادامه پیدا می کند.

        

 اهداف خلقت آدم  از دیدگاه  نجم الدین رازی

 

           دراولین دیدگاه عارفان ، هدف از آفرینش انسان را معرفت ذات حق می دانند و برای اثبات ادعای خود به این حدیث مشهور استناد می کنند که حضرت داود (ع) از پیشگاه خداوند متعال سوال نمود:« یا ربّ لِماذا خلقتَ الخلقَ؟» و حق تعالی درپاسخ اومی فرماید:«فاحببتُ ان اُعرف».(گزیده ی مرصادالعباد،رازی،نجم الدین،ص95)رازی،درسراسرکتاب خود ،         « هدف آفرینش و زندگی انسان را دریافت معرفت الهی و  وصول به حضرت او می داند.»(همان،ص26-27)   

در همین راستا شیخ عطار در ابیات زیر به مضمون حدیث فوق اشاره می کند و می فرماید:

زِ ربُّ العزّه اندر خواست داود

که حکمت چیست کامد خلق موجود

خطاب آمد که تا این گنج پنهان

که این ماییم بشناسند ایشان (اسرارنامه،نیشابوری،عطار، ص98،بیت  30و1629)

           نجم الدین رازی اعتقاد دارد که معرفت حقیقی جز از انسان درست  برنمی آید؛ زیرا هرچند که ملِک و جِن در تعبّد با انسان شریک بودند ، «امّا انسان در تحمّل اعباء بار امانت معرفت از جملگی کائنات  ممتاز گشت.» (مرصادالعباد،رازی،نجم الدین،ص 2)

         از دیدگاه رازی ، « معرفت حقیقی ،معرفت ذات و صفات خداوندی است و برسه نوع است: معرفت عقلی، معرفت نظری و معرفت شهودی ». (گزیده ی مرصاد العباد، ص 91) سپس هریک از آن ها را جداگانه توضیح می دهد و بیان می داردکه : « معرفت عقلی،عوام خلق است و در آن کافر و مسلمان و جهود و ترسا و گبر و ملحد و فلسفی و طبایعی و دهری را شریک است؛زیرا که اینها در عقل با یک دیگر شریک اند و جمله بر وجود الهی اتفاق دارند.»(همان،ص91) پس اگر اختلافی هم وجود داشته باشد در صفات خداوند است نه در ذات او.

      معرفت نظری ,« خواص خلق راست و آن چنان باشد که چون تخم روح در زمین بشریت بر قانون شریعت پرورش طریقت یابد، و شجره ی انسانی به مقام مثمری رسد ، در ثمره ی آن خاصیت که در تخم بود بازآید به اضعاف آن و چیزهای دیگر که در تخم یافته نشدی ،با خود بیارد.»(همان،ص 92-91) از دیدگاه او اگر چه این مرتبه از معرفت بسیار بلند است و این مقام بسیار شریف ، ولی «روح را بدین عالم تخم وار برای این قدر نظر معرفت که هنوز شکوفه ی شجره ی انسانیت است نفرستادن و بس.بلکه خواصِ خواص را که کمال استعداد و حُسن تربیت ارزانی داشتند ، ایشان را براین شجره در این شکوفه بنگذاشتند ،به درجه ی ثمرگی حقیقی رسانیدند و آن معرفت شهودی است و سرّ آفرینش کاینات برای این معرفت بود.» (همان،ص93) پس «معرفت شهودی ، معرفت خاصّ الخاص است که خلاصه ی موجودات و زبده ی کاینات اند و فایده ی تعلّق به قالب ، حقیقت این معرفت بود.» (همان ،ص94)   

 

 

آفرینش از دیدگاه قرآن

1- عبادت :

       از جمله آیاتی که فلسفه ی انسان را بیان می کند آیه ی کریمه ی 56 سوره ی ذاریات می باشد که می فرماید:« وماخَلَقتُ الجنَّ والإِنسَ الاّ لِیَعبدون؛ جن و آدمی را نیافریدیم مگر برای عبادت و پرستش کردن». این آیه ی شریفه به صراحت هدف از آفرینش را عبادت و پرستش حضرت خداوندی بیان می کند و عبادت را دلیل اصلی خلقت جن و آدمی ذکر می کند. و این عبادت به عنوان فلسفه ی خلقت انسان برای تکامل و نزدیکی به خدای متعال که کمال مطلق است می باشد ؛بنابراین عبادت راه و وسیله است برای رسیدن به کمال و چون راه نزدیک شدن به کمال مطلق فقط یکی است و آن هم خط مستقیم است لذا فرمود فقط برای عبادت خلق کردم . و در سوره ی «یس» فرمود :«صراط مستقیم عبادت خداست».                ( یس /آیه ی 61) راه فقط یکی است و آن هم طریق عبادت و بندگی خداست.

        از صفات خداوند متعال «رحمت» است و این مهر و رحمت برای او جنبه ی ذاتی دارد و به اقتضای خود باید بروز داشته باشد؛ بروز این رحمت بسته به آفرینش موجوداتی است که قابل آن باشند و لذا آن ها را پدید آورد تا سفره ی فضل و احسان خود را پیش روی آن ها بگستراند. قرآن کریم می فرماید: « و لو شاءَ ربُّک نجعلُ النّاس اُمّه واحده و لایزالونَ مُختلِفینَ الّا مِن رحـمِ ربِّکَ و لِذلکَ خَلَقَهم و تمَّت کلمه ربِّک لأملئنَّ جهنَّمَ من الجنَّهِ والنّاسِ اَجمَعین ؛  و اگـر پروردگـارت می خواست همه ی مردم را یک امت (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار می داد، ولی آن ها پیوسته در اختلافند مگر کسی که پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت) آن ها را آفرید و فرمان پروردگارت قطعی شده که : جهنم را از همه ی (سرکشان و طاغیان) جن و انس پر خواهم کرد.» (هود/ 119-118)

       بنابراین آفرینش انسان و سایر موجودات د رراستای جریان رحمت خداوندی است و آن هم مراتبی دارد که متناسب با قابلیت های گوناگون موجودات ،از مبدأ فیض توزیع می شود. به طور کلی رحمت خداوند بر دو گونه است: 1 رحمت عام که برخاسته از «رحمانیت » الهی است. 2- رحمت ویژه که از «رحیمیّت» خداوند ناشی می شود. 

                گفتیم،رحمت مراتب گوناگون دارد وجز مرتبه ی نازل که جنبه ی عام دارد،مراتب بعدی آن نیازمند قابلیت های بیشتری است. این قابلیت از چه راهی به دست می آید؟ بی گمان یگانه راه رسیدن به آن آشنایی و تقرب به مرکز و سرچشمه ی کمال است . بر این اساس ،راه کمال یافتن انسان و کسب آمادگی های بیشتر، در نزدیک شدن به خداوند است. پس می توان این گونه بیان کرد که :  خداوند معدن رحمـت و احسان است و لذا اراده کرده است که موجودات را بیافریند ، تا این فضل و رحمت خود را بروز داده و در گستره ی آن جاری کند ولی دریافت شایسته و درهمه ی مراتب آن، بسته به آمادگی و ظرفیت بالاست و این ظرفیت جز از راه نزدیکی به خداوند که شناخت او گام اول در این راه است ، حاصل نمی شود، هم چنان که گفته اند:« مَعرِفه اللهِ ، اَنفعُ المَعارِفِ. برترین مراتب شناخت ، شناخت خداوند است.» 

 

  2- امتحان و ابتلا:

             دسته ی دوم از آیات قرآن کریم فلسفه ی خلقت انسان را امتحان و ابتلا بیان می فرماید: « وهُوَالّذی خَلَقَ السّموات و الأرضَ فی ستّه إیّام و کانَ عرشُهُ علی الماءِ لِیبلُوَکُم إیُّکم أحسَنُ عملاً » و او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز (شش دوره) آفرید و عرش (وحکومت) او برآب قرار داشت تا به (خاطراین که) شما را بیازماید که کدام یک از حیث عمل بهتر هستید.» (سوره هود/6)

           دریکی دیگر از آیات قرآن مجید خداوند متعال می فرماید که نعمت ها و زیبایی های زمینی را هم برای به خاطر امتحان آفریده است آن چنان که می فرماید: « أنّا جَعَلنا مَا عَلَی الأرضِ زِینَه لّها لِنَبلُوَهُم أیُّهُم أحسَنُ عَمَلا همانا ما هرآن چه را بر روی زمین است آرایش و زینتی برای آن قرار دادیم تا انسان ها را بیازماییم که کدام یک بهترین عمل را دارند.» (کهف/7) 

 

3- خلافت و جانشینی :

        یکی از بارزترین آیات خداوند که اشاره به خلافت و جانشینی انسان بر روی زمین دارد و هدف از خلقت انسان راجانشینی  بیان می کند این آیه است که می فرماید:« وإذ قال ربُّکَ لِلملائکه إنّی جاعلٌ فی الأرضِ خلیفه قالُوا أتَجعلُ فیها من یُفسِدُ فیها و یَسفِکُ الدِّماءَ و نحنُ نُسَبِّحُ بِحمدِکَ ونُقَدِّسُ لک قالَ إنّی أعلَمُ مالا تَعلَمون ، وهنگامی که پروردگارت به ملائکه فرمود همانا من در زمین جانشینی قرار می دهم (قراردهنده هستم) گفتند: آیا در زمینی که کسی در آن فساد می کند و خون می ریزد قرار می دهی؟وحال آن که ما تسبیح وحمد وتقدیس تو می کنیم . فرمود همانا من چیزی را که شما نمی دانید می دانم.» (بقره/30)

            بنابراین آیه ی شریفه  فلسفه ی آفرینش انسان جانشینی خداست وچون خدا می خواست جانشینی داشته باشد،آدم را آفرید.          

   

فرجام سخن

 

           خلاصه این که تنها علت آفرینش انسان از دیدگاه قرآن و عارفان به ویژه شیخ نجم الدین رازی ،عبادت و بندگی خداوند است و امتحان و ابتلا جزئی از طاعت و وسیله ای برای سنجش و ارتقای آن است و بهره مندی از مقام خلافت در سایه ی کسب اسماء الهی و تخلّق به صفات خدایی است و انسان به مقداری که بینش و رفتار و گرایشش خدایی شود به همان مقدار از خلافت الهی بهره مند خواهد شد و تنها راه رسیدن به آن ،مسیر مستقیم بندگی است و غایت هرسه ؛ رسیدن به رحمت واسعه ی پروردگار است؛ بنابراین برخوردار ی ا ز رحمت ، فلسفه ی آفرینش انسان است و هرچه انسـان در طریـق بندگی و تقرّب به خـدای سبحان قدم برمی دارداستعداد بیشتری برای کسب رحمت و فیض الهی پیدا می کند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

1-   قرآن مجید ، ترجمه ی الهی قمشه ای .

2-  بلخی ، جلال الدین محمد،مثنوی معنوی ، تصحیح محمد علی استعلامی، چاپ دوم ،تهران،انتشارات زوّار، 1369،دفتر پنجم.

3-  رازی،نجم الدین ابوبکر، مرصاد العباد، چاپ چهارم،تهران،  انتشارات علمیوفرهنگی ، 1371 .

4- رازی ،نجم الدین ابوبکر، گزیده ی مرصاد العباد، محمد امین ریاحی ،چاپ ششم،تهران،انتشارات علمی ،1373.

5-   نیشابوری،شیخ فریدالدین عطار، اسرارنامه، تصحیح سیدصادق گوهرین، چاپ دوم، تهران ، انتشارات زوّار،1361.

 

 

 ابراهیم ابوبکری  آذرماه 1387

 

 

 

 

 

          

 

 

 

 

 


کورته ژیانی خوالی خوش بوو مه لا عه بدولکه ریمی موده رریس
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی موده‌رریس

مێژووی ڕه‌وتی شارستانی مرۆڤایه‌تی له هه‌ر ووڵاتێک، هی هه‌ر نه‌ته‌وه‌یه‌ک، له قۆناغه‌ جیاجیاکانی مرۆڤایه‌تی، ژماره‌یه‌ک مرۆی هه‌ره مه‌زن ده‌ووری زێده کاریگه‌ری له دروست کردنیدا ده‌گێڕن، به‌ده‌گمه‌ن جارێکی دیکه‌ وێنه‌ی ئه‌و چه‌شنه مرۆیانه له‌هه‌ر بوارێکی ژیانی کۆمه‌ڵایه‌تی، که‌لتووری، ڕامیاری، نه‌ته‌وه‌یی... هتد دروست بێته‌وه، که گه‌وره‌ترین به‌رژه‌وه‌ندی به‌ نه‌ته‌وه‌که ‌و مرۆڤایه‌تیان گه‌یاندووه‌و هه‌رگیزاو هه‌رگیز واتا تا دنیا مابێ ئه‌و جۆره پیاوانه له‌ناو ویژدانی زیندووی نه‌ته‌وه‌‌که‌یان، نیشتمانه‌که‌یان، بگره مرۆڤایه‌تیش هه‌ر ده‌مێنن.

دیاره یه‌کێ له پیاوه هه‌ره مه‌زن و بلیمه‌تانه‌ی کورد، جه‌نابی "مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی موده‌ریس"ه، که نووسه‌ر و زانایه‌کی هه‌ره گه‌وره‌ی سه‌ده‌ی بیسته‌مه .. که زیاتر له 60 په‌رتووکی زێده به‌نرخی ئایینی و وێژه‌ی و کۆمه‌ڵایه‌تی بڵاوکردۆته‌وه، هه‌ر هه‌مووشیان ده‌چنه خانه‌ی لێکۆڵینه‌وه‌ی زانستی هه‌مه‌لایه‌نی، خوایی و دونیایی، که بریتین له ته‌فسیری قورئان به‌شێوه‌یه‌کی ئێجگار فراوان و به‌‌زمانی کوردی و عه‌ره‌بی، هه‌روه‌ها ساغکردنه‌وه‌ و شیکردنه‌وه‌ی چه‌ندین شاکاری شیعری مه‌زنی کلاسیکی کوردی، نموونه‌ی "مه‌وله‌وی، نالی، مه‌‌حوی، فه‌‌قێ قادری هه‌مه‌وه‌ندی...هتد".

"مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی موده‌ریس" له به‌هاری ساڵی 1901دا له گوندی ته‌کیه‌ی سه‌ر به‌شارۆچکه‌ی خورماڵ‌ هاتووه‌ته دنیاوه ‌و ناوی ته‌واویشی "عه‌بدولکه‌ریم محه‌مه‌د فه‌تاح‌"ه‌ و سه‌ره‌تای خوێندنیشی به قورئان و په‌رتوکه ئایینییه‌کان ده‌ستپێکردووه و ساڵی 1913یش سه‌ره‌تاکانی "نه‌حو سه‌رف"ی خوێندووه‌، له‌سه‌ره‌تای هه‌ڵگیرسانی جه‌نگی یه‌که‌می جیهانیشدا له‌مزگه‌وتی مه‌ڵکه‌ندی شاری سلێمانی نیشته‌جێبووه‌و ده‌ستی به‌خوێندنی په‌رتووکی "شه‌رحی جامی" کردووه‌ و دواتر چووه‌ته مزگه‌وتی "مه‌لا محه‌مه‌د ئه‌مین بالیکه‌ده‌ر"ی و له ساڵی 1924یشدا له ئاهه‌نگێکی فراواندا له‌شاری سلێمانی مۆڵه‌‌ی مه‌لایه‌تی وه‌رگرتووه.

له‌ساڵی 1960یشدا له مزگه‌وتی "شێخ عه‌بدولقادری گه‌یلانی" له‌به‌غدا به‌ناونیشانی "موده‌ریس" دامه‌زراوه‌، زیاتر له 50 فه‌قێ له‌سه‌رده‌ستی مۆڵه‌تی زانستییان وه‌رگرتووه، هه‌ر له‌و کاته‌وه به‌بێ‌ پشوودان خه‌ریکی وانه‌وتنه‌وه بووه له زانسته‌ شه‌رعی و وێژه‌ی و عه‌ره‌بییه‌کاندا. مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی موده‌ریس چه‌‌ندین په‌رتووک و به‌رهه‌می وه‌ک نووسینه‌وه‌ی ژیان و به‌سه‌رهات و شیعری چه‌‌ندین شاعیری وه‌ک "مه‌ولانا خالید" و "شێخ عوسمان و سه‌راجه‌دین"ی بڵاوکردووته‌وه، هه‌روه‌ها چه‌‌ندین شیعریشی له‌ژێر نازناوی "نامی" بڵاوکردووه‌ته‌وه، هه‌روه‌ها ڕۆڵێکی گرنگی هه‌بووه له به‌کوردیکردنی فیقهی ئیسلامی و ته‌فیسری قورئانی پیرۆز و ته‌جویده‌که‌یدا.

نموونه‌ی ژماره‌یه‌ک له په‌رتووکه به‌نرخه‌کانی به‌زمانی کوردی ئه‌مانه‌ن: یادی مه‌ردان و دووبه‌رگ، بنه‌ماڵه‌ی زانیاران، ژماره‌یه‌ک په‌رتووک له باره‌ی شه‌ریعه‌ت و ئیسلامه‌وه، کۆمه‌ڵه‌ شیعری فه‌قێ قادری هه‌مه‌وه‌ند، ته‌فسیری نامی حه‌وت به‌رگ، مه‌کتوباتی کاک ئه‌حمه‌دی شێخ چوار به‌رگ، عه‌قیده‌ی مه‌رزیه‌ی مه‌وله‌وی، دیوانی نالی، دیوانی مه‌وله‌وی، دیوانی مه‌حوی و چه‌ندین په‌رتووکی دیکه به‌زمانی کوردی و عه‌ره‌بی و فارسی نووسیوه‌و بڵاویکردۆته‌وه.

دیاره جه‌نابی مامۆستا "مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی موده‌ریس"، له‌به‌ر ئه‌وه‌ی له‌سه‌ر ئاستی عێراقیش به زانایه‌کی گه‌وره ناسرابوو و خاوه‌ن فتوای ئایینی بووه، بۆیه چه‌ندین ساڵ‌ پۆستی سه‌رۆکایه‌تی "رابطه علماء العراق"ی به‌ده‌سته‌وه گرتبوو، له‌وه‌ش گرنگتر له‌م ساڵانه‌ی دوایی 3 هه‌زار زانای ئایینی سوننی ڕێڕه‌و که له هه‌موو پارێزگا‌کانی عێراق هاتبوون و له به‌‌غدا کۆبوونه‌وه‌، به‌بێ به‌شداریکردن و ئاگاداری خۆی جه‌نابی مه‌لا عه‌بدولکه‌ریمی مود‌ه‌ریس به سه‌رۆکی (الامانه العلیا للافتاء و التدریس و البحوث و التصوف) هه‌ڵبژێراو، به‌ڵام له‌به‌ر ئه‌وه‌ی باری ته‌ندروستی ناله‌باربووه ڕه‌تیکردبۆوه. سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی ماوه‌یه‌ک ئه‌ندامی کارای کۆڕی زانیاری عێراق - د‌ه‌سته‌ی کورد - بووه، هه‌روه‌ها باو‌ه‌ڕپێکراوی کۆڕی زانیاری وڵاتی ئوردون بووه.

که‌سایه‌تی گه‌وره‌ی ئایینی و ئه‌دیب و زانای گه‌له‌ی کورد مامۆستا "مه‌لا عه‌بدولکه‌‌ریمی موده‌ریس" له‌ته‌مه‌نی 104 ساڵیدا له‌ کاژمێر 12ی شه‌وی 29 له‌سه‌ر 2005.08.30 له شاری به‌غدای پایته‌ختی وڵاتی ئێراق کۆچی داوییکرد.